تبليغاتX
http://www.blogfa.com/Desktop/Default.aspx?t=1267895582 دو تا خوشتیپ
من انسان دوستم
يك دختر در حمام 


...
ساعت ۴ بعد از ظهر
.
۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
.
۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
.
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
.
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
.
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
.
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره
.
۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
.
۸ ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي.
!!!!
۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
.
۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
.
۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
.
۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
.
۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
.
۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه
.
ساعت ۸ شب.




يك پسر در حمام....

ساعت ۴ بعد از ظهر.

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
.

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
.

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
.

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش
...

۵ ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
.

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
.

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
.

۸ ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا


۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده
.

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
.

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش
.

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
)

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
.

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه
.

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

من بالاي ۲۰ تا نظر مي خوام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:17  توسط علی( نازی) | 

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه

سلام

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم

بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:7  توسط علی( نازی) | 

* بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد.


* اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد.زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجرهء چت يا بيشتر از آن نيستند.


* دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغهء مجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغهء مجازي حلاليت را ندارند ( چت در حد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر) .

* صيغهء مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت.

* تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد.


* مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجرهء توامان چت را ندارند.


* فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري شدن صيغه حلال مي باشد.

* چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد آن مصداق دارد.

* اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر آن صادق است.

* بستن پنجرهء چت به اختيار مردان مي باشد . چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد.

* چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد.

* اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد.

* زنان و مردان مشمول صيغهء مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترني محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:5  توسط علی( نازی) | 
 سلام یه چند وقتی هست حالم خوش نیست

برام دعا کنید اگه کسی کارم داشت

 تماس با من :۰۹۳۷-۲۳۵۶۵۵۰

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 20:49  توسط علی( نازی) | 

 

چگونه با پیکان قراضه مخ بزنیم

 

فرض کنید دارید توی خیابون رانندگی میکنید.یه دفعه چشمتون میفته به یه ماشین خوشگل پراید(البته همتون میدونید که پراید 2 زار نمی ارزه اما چون معمولاً بهترین وسیله انتقال هلو های سطح شهر می باشد بنا براین ما بش میگیم ماشین خوشگل) خوب حالا یه کم اون قوه تخیل رو بیشتر به کار بندازید و فکر کنید که توی اون ماشین دو تا هلوی رسیده وآبدار نشستند و دارن غش غش می گن و می خندن!اگه یه کم دیگه هم فکر کنید می فهمید که در اون لحظه شما آرزو مکنید که کاشکی یکی از این هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض میکنیم شما پشت فرمان یک پیکان سبز رنگ مدل 45 هستید به آینه اش هم یک عدد CD آویزوونه و پشت شیشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشویید" خوب عکس العمل شما چیه در اون حالت؟ مسلمه دیگه به طرز عجیبی به شانس خودتون لعنت می فرستید, اما خوب نگران نباشید من راهی بتون یاد میدم که حتی با یه پیکان قراضه هم بتونی مخ جیگرترین دخترای تهران و یا ایران رو بزنید.

در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپارید:

فرض کنید دارید توی خیابون رانندگی میکنید.یه دفعه چشمتون میفته به یه ماشین خوشگل پراید(البته همتون میدونید که پراید 2 زار نمی ارزه اما چون معمولاً بهترین وسیله انتقال هلو های سطح شهر می باشد بنا براین ما بش میگیم ماشین خوشگل) خوب حالا یه کم اون قوه تخیل رو بیشتر به کار بندازید و فکر کنید که توی اون ماشین دو تا هلوی رسیده وآبدار نشستند و دارن غش غش می گن و می خندن!اگه یه کم دیگه هم فکر کنید می فهمید که در اون لحظه شما آرزو مکنید که کاشکی یکی از این هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض میکنیم شما پشت فرمان یک پیکان سبز رنگ مدل 45 هستید به آینه اش هم یک عدد CD آویزوونه و پشت شیشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشویید" خوب عکس العمل شما چیه در اون حالت؟ مسلمه دیگه به طرز عجیبی به شانس خودتون لعنت می فرستید, اما خوب نگران نباشید من راهی بتون یاد میدم که حتی با یه پیکان قراضه هم بتونی مخ جیگرترین دخترای تهران و یا ایران رو بزنید.

در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپارید:

1-اولاً هر جا که دیدید تعدادی دختر دارن از خنده غش و ضعف میرن بدونید که کارشون فقط برای تظاهر و جلب توجهه چون:بر عکس ما پسرا , هیچ دختری نیست که برای یه دختر دیگه اونقد جذاب و شیرین سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خیلی شورشو در اوردیم دیگه حتی بابا ننه هم رو هم مسخره میکنیم و می خندیم اما دخترا این جوری نیستن و هیچ وقت هیچ دختری نتونسته یه دختر دیگه رو از ته دل بخندونه! آخرین دختری که تونست یه دختر دیگه رو بخندونه وقتی بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون این دو تا خیلی از هم بدشون میومد وقتی که یکیشون مرد اون یکی از ته دل خندید! پس نتیجه میگیریم که خنده دخترا یعنی اینکه خواهش میکنم,استدعا دارم یکی بیاد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!


2-وقتی که توی یه ماشین تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشید یکیشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشین راه نمیفته دیگه IQ ! خوب دخترا راننده های خوبی نیستند و موقع رانندگی 80 درصد حواسشون به رانندگیه که یه وقت اشتباه نکنن.(الان میگید پس 20 درصد بقیه کجاست؟باید عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده میکنن و به عبارت دیگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن میشه 80 درصد و اون 20 درصد باقی مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و این طوری نسل بشر منقرض نشه!وگر نه خدا وکیلی اگه یه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کی میاد زن من و تو و باباتو عموتو .... شه؟!؟!؟!) خوب پس باید حواستون رو متمرکز کنید رو اون یکی دختره و روی مخ اون کار کنید که نتیجه بهتری بگیرید.

3-تا یه ماشین دیدید که توش دو تا دختر هستند سریع نرید کنارش و بخواید شماره بدید به دو دلیل:الف:این روش قدیمی شده و در ضمن اگه هم دختری بود که شماره بگیره چون ماشین شما پیکان مدل جوادیسمه پس از شما شماره نمیگیرن! . ب:ممکنه تصادف کنید چون در اون حالت ماشین های دیگه ای هم هستند که همزمان با شما اون ماشین خوشگل رو دیدن و چون اونها هم به روش قدیمی عمل میکنن پس سریع میخوان خودشونو برسونن بهش و اولین کسی باشن که شماره میدن و از اونجایی که تجربه نشون داده وقتی یه پسر یه دختر خوشگل میبینه دیگه مخش از کار میفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشینتون اونجا باشید پس احتمال تصادف زیاده!
بنابراین و با توجه به دو مورد فوق نتیجه میگیریم که وقتی یه ماشین با دو تا جیگر زنده دیدید باید سریعاً از محل دور شید و فاصله رو زیاد کنید

4- مهمترین اصل در زدن مخ یه دختر آرامشه.البته میدونم که ضربان قلب چه بخوای و چه نخوای میره رو 1000 اما باید جوری رفتار کنید که طرف نفهمه شما استرس دارید.حتی الامکان می تونید واسه اینکه نشون بدید چقدر آرامش دارید در حال حرکت در ماشین رو باز کنید و بپرید بیرون و این نشان دهنده اوج آرامش و ابله بودن شماست!

5- خیلی وقتا اتفاق میفته که وقتی یه ماشین رو به عنوان سوژه در نظر میگیرید در همین حال یه ماشین دیگه هم پیدا میشه و شما میمونید که از این دو تا ماشین کدومشون رو انتخاب کنید.راستش این مشکلیه که تا حالا خودمم هم راه حلی واسش پیدا نکردم ولی خوب شما میتونید در این مواقع خیالتون رو یه کم راحت کنید از این بابت که من نویسنده هم سردرگم میشم چه برسه به تو!

6- هیچ وقت وقتی که یه ماشین خوشگل دیدید سعی نکنید که عملیات محیرالعقول انجام بدید و چه میدونم سرعتو زیاد کنید و لایی بکشید واینا....چون واقعاً لایی کشیدن یک پیکان سبز رنگ از بین چند تا پژو و پراید و ماکسیما صحنه چندان خوشایندی نیست و اولین فکری که در این حالت به ذهن بیننده خطور میکنه اینه که احتمالاً راننده پیکان از ده اومده!

7-یه نکته خیلی خیلی مهم رو به خاطر بسپارید و اون اینکه مطمئن شید که اون دو نفری که توی ماشین پراید نشستند و یکی از یکی خوشگل ترند مادر و فرزند نباشند .به هر حال امروزه با پیشرفت علوم و فنون بعضی وقتا مادره از دختره جوون تر میشه پس حتماً حواستون جمع باشه!

8- سعی کنید وقتی یه ماشین خوشگل دیدید صدای ضبط ماشینو زیاد نکنید که کل خیابون برگردن ماشین شما رو نگاه کنند چون دیگه اینکه آدم آهنگ تکنو بذاره و صداشو زیاد کنه واقعاً خز و خیل شده و در ضمن این جوری ممکنه دافیه هم بپره به هر حال اونا دخترن دیگه مثل ما پسرا که نیستن, کارشون حساب و کتاب نداره....

9- و ....!


خوب حالا که مراحل بالا رو با دقت بشون توجه کردید میرسیم به مرحله اصلی یعنی زدن مخ اون خانوم خوشگلا با توجه به اینکه اونا پراید یا 206 یا چه میدونم یه ماشین درست و حسابی دارن و شما یه پیکان سبز رنگ و یا فوق فوقش یه پیکان بنفش متالیک که روی داشبوردش از این سگا هست که کلشون تکون میخوره!

به نظر شما این کار شدنیه یا نه؟اگر من بگم آره باور میکنید؟درسته این کار شدنیه اما خیلی سخته!
بابا جان ما توی زانتیا که میشینیم به زحمت میریم مخ یه دختره رو که عقب وانت نشسته میزنیم اونوقت تو با یه پیکان سبز رنگ میخوای مخ یه دختر جیگر بالا شهری رو بزنی؟برو بابا برو روتو کم کن!خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 22:43  توسط علی( نازی) | 
هفت نصيحت مولانا • گشاده دست باش، جاري باش، کمک کن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگرکسي اشتباه کردآن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) • اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه

به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ تو بگذرد پبغام میدهم که هیچ چیز نمیتواند مهرت را از دلم بیرون کند

عمو پورنگ:سلام مهدیه جون .چند سالته؟
مهدیه: 4 سالمه عمو پورنگ
عمو پورنگ:مهدیه به مامان بابا سلام برسون.راستی مامان پیشته؟
مهدیه: نه عمو مامان حمومه
عمو پورنگ: بابا چی بابا اونجاست؟
مهدیه: نه عمو بابامم حمومه:


کلاسهای آمادگی برای آقايان
 

موضوع دوره: رسيدن به سطح هوشی يک خانم (کامل شدن)

هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دايم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند.
 
برنامه: 4 واحد اجباری

واحد 1 : کلاسهای اجباری
1. بياموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنيم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)
4. می فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نيست.
6. زن من کلفَت من نيست.
 
واحد 2 : زندگی مشترک
1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من ديگر به دوره های دوستانه ی زنم دوره ی احمقها نمی گويم.( 500 ساعت)
3. ترک اعتياد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
4. من ديگر سر پا ادرار نمی کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملی همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گيرم.
6. چگونگی انتقال لباسهای کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگی بهبود يافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن اميد به زندگی.
( 200 ساعت)
8. چگونگی به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.
 
واحد 3 : تفریح و سرگرمی
1. اتو کشی در دو مرحله:
الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملی)
2. تميز کردن خانه... فعاليتی مطلوب و دلپذير.
3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.
4. به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسيله ای برای تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند.( برای استفاده ی بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
5. چگونگی استفاده از دستمال گردگيری.
6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
7. بياموزيم معادل زنانه ی + نشستن جلوی تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.

واحد 4 : کلاس آشپزی
سطح 1 (مقدماتی): وسايل خانه:
ON : روشن کردن دستگاه
OFF: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرين عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری.

سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون اين که نصف آن در نلبکی بريزد.

مهلت ثبت نام: هر چي زودتر بهتر


روش های دوست پسر پیدا کردن
 

روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)

روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.


اشک های مان را برای شستشوی بدی ها از چهره زمین باران می کنیم تا سیل شود و پاکی به آرمغان آورد . در این تنهایی . در این غربت بی یاوری . اشک های پاک از سر صداقت بباریم . بهار اکنون نزدیک تر شده است .


آنان که احساس تکلیف کردند . بر تکلیف خویش ماندند .

آنان که احساس عشق کردند . در عشق خویش مردند .

آنان که بوی مقام و درجات دنیوی اصالت شان را تخدیر کرده بود . در کویر باور خویش حیرانند .


دوست جدید یعنی اینکه پذیرفته باشی کسانی هم طراز یا بالاتر از شما هستند که از بد روزگار با شما همفکر و همسو هستند و تمایل دارند صدای شان در کنار صدای شما بلندتر و رساتر باشد و هرگاه نپذیرید که دوست جدید چیست ، بدانید به اوج خودپرستی رسیده اید .


امروز با گفتن این حقیقت یک نفر به دشمنانم افزودم . خدا من را ببخشد


آنها

دخترک دوید به طرف ته اطاق و پرید توی کمد جا لباسی که درش نیمه باز بود .

صداها از طبقه ی پایین بود . چند نفر بودند .

از ترس می لرزید . خودش رو لای لباس های کهنه جا به جا کرد و از شکاف در کمد زل زد به پروتو های نوری که از لای در اتاقش عبور می کرد و روی زمین پخش می شد .

نفسش رو تو سینه حبس کرد . پاهاش می لرزید . سایه ای از پشت در اتاقش رد شد و ذرات معلق تو هوا در پروتو های نور به هم پیچیدند . می خواست جیغ بکشه ولی صداش در نمی یومد .

در اتاق آروم باز شد و پسری هم سن و سال خودش وارد اتاق شد . پسرک اهسته آهسته به سمت تخت خواب دختر می رفت . کنار پنجره ایستاد و شرو کرد به وارسی کردن اتاق .

دخترک یاد حرف های دوست قدیمیش افتاد . دوستش قبل از این که والدینش از این محل بروند بهش گفته بود که "بابام میگه رفت و آمد های عجیبی تو محله دیده ، رفت و آمد های مرموز !"

تقریبا همه این محله رو تخلیه کرده بودند و فقط پدر و مادر دخترک مونده بودند که حاضر نبودند خونه ی آباء و اجدادیشون رو ترک کنند .

پسر آروم آروم داشت به کمد نزدیک می شد . نفسش به شمارش افتاده بود . نفسش رو حبس کرد .

پسر در کمد رو باز . دخترک با تمام وجود جیغ کشید .

پسرک ترسید ، جیغ کشید و از اتاق فرار کرد .

مادر دخترک دوید تو اتاق و دختر رو بغل کرد . ماجرا رو پرسید و دخترک همه چیز رو تعریف کرد ...

روز بعد اون خونه رو برای همیشه ترک کردند .

.....

دخترک با لباس های پاره ، چند قدمی مردی که نقشه ی ساختمان در دستش بود ایستاده بود و به اتاقش نگاه می کرد که با بولدوزر تخریب میشد .

دیگه نمی ترسید .

هیچ کس دخترک رو ندید ...


یه چیز همیشه آزارم میده و اونم اینه که :چرا دختران ما (آریایی)

را به عرب ها صادر میکنند؟

واقعا تا به حال به این فکر کردین ؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 21:51  توسط علی( نازی) | 
 

چگونه اجتماعی باشيم ؟!

 
۱۳۸۳/۱٠/۱٢

مهارت هاي ارتباطي 

به تکلم به خموشي، به تبسم ، به نگاه
مي توان برد به هر شيوه ، دل آسان، ازمن کليم کاشاني

عالي ترين دستاورد انسان در دنيا ، ارتباط شخصيت با شخصيت است.  (کارل ياسپرس)

ما منظور يکديگر را نمي فهميم.
خجالت مي کشم نظر خود را مطرح کنم.
نمي توانم موافقت همکارانم را جلب کنم.
مطمئنا شما هم بيگانه نيستيد. اغلب ما ، تقريبا هر روز ، بارها اين جمله ها را مي شنويم. جمله هايي که هر يک به تنهايي نشان دهنده آنند که در روابط بين فردي انسان ها ، موانعي وجود دارد . اگر چه انسان کوشيده است پيچيده ترين ابزار هاي ارتباطي را به وجود آورد، اماهنوز هم از برقرار کردن يک ارتباط اثر بخش و رودرو ناتوان است. ارتباط ناموثر موجب فاصله بين فردي وعميقي مي گردد که در همه جنبه هاي زندگي و همه بخش هاي جامعه ، تجربه مي شود. رشد شخصيت و بهداشت رواني و جسمي ما با توانايي برقراري ارتباط دارد. در اين مقاله پنج مورد از موارد لازم براي ايجاد روابط بين فردي رضايت بخش ، به اختصار ، تو ضيح داده مي شود:
1- شناخت طرف مقابل
2- مهارت هاي گوش دادن
3- مهارت هاي ابراز وجود
4- مهارت هاي رفع تعارض
5- همگام شدن با زبان بدن مخاطب

(1)    شناخت طرف مقابل :
محور هاي شناخت ديگران را به ترتيب زير مي توان ارائه داد :
الف : شناخت جنبه هاي مثبت : هر فرد به فراخور جنبه هاي شخصيتي ، از قابليت هاي خاص برخوردار استکه اورا از ديگران متمايز مي کند.افراد هوشمند با چشماني باز به جنبه هاي مثبت ديگران مي نگرندو در روابط خود بر آن تاکيد مي کنند و به گونه اي موثر و سازنده، آن موارد را ياد آوري مي کنند.
ب : شناخت جنبه هاي منفي : « هيچ کس کامل نيست» عبارتي آرام بخش و تسلي دهنده است. ما نبايد انتظار داشته باشيمکه با شخصيتي کامل و بي عيب و نقص مواجه شويم. ما بايد رابطه اي منطقي با جنبه هاي منفي ديگران برقرار کنيم. در يک ارتباط نا سالم ، به جاي برخورد منطقي با جنبه هاي منفي افراد ، مرتب درصدد تحريک اين جنبه ها بر مي آئيم و ايرادهاي شخصي فرد را به رخ او مي کشيم. بهترين روش برخورد ، علاوه بر چشم پوشي، مساعدت به ديگران براي غلبه بر نقطه ضعف ها يشان و ايجاد اعتماد براي رفع اين زمينه هاست. البته ، به خاطر داشته باشيم که وجود يک نقطه ضعف در فرد، طي سال ها و به مرور زمان پديد آمده است و نمي توان انتظار داشت به طور ناگهاني و در مدت بسيار کوتاه موفق به تغيير آن شد.
ج: شناخت علايق ، تمايلات و گرايش هاي آدمي : براي اينکه بتوانيم ارتباط خوبي با ديگران برقرار کنيم، بايد تلاش کنيم هميشه فهرستي از خصوصيات مورد علاقه طرف مقابلمان را بدانيم و با آگاهي کامل به علايق، گرايش ها و تمايلات او زمينه جلب اعتمادش را فراهم آوريمو با تامين صحيح علايق وي در چارچوب مطلوب، گامي در جهت بهبود روابط برداريم.
(2) مهارت هاي گوش دادن :
حضرت عيسي عليه السلام فرمودند :« يک گوش تو کاملا شنواست، اما گوش ديگرت ناشنواست.»
يکي از روش هاي مهم در برقراري ارتباط موثر، يعني درك بهتر مخاطب خود و ايجاد شرايطي که او هم شما را بهتر درک کند، گوش دادن پويا است.منظور اين است که به گفته ها و طرز تلقي و نقطه نظر هاي مخاطب خود گوش فرا دهيم، توجه کنيم که او چه منظوري داردد،درباره آن، چه احساسي دارد؟ به قالب ارجاعي او در مورد حرفي که مي زند دقيق شويم.
بنابر اين گوش دادن پويا به شخص مخاطب بديم معنا است که بتوانيد مانند او ببينيد، بشنويد و احساس کنيد و بتوانيد گفته هاي طرف مقابل را درک، تعبير و تفسير کنيد. گوش دادن پويا زماني مصداق پيدا مي کند که به مخاطب خود بگوييد که از حرف هاي او چه برداشتي کرده ايد.
مجموعه مهارتهاي گوش کردن عبارتند از :
الف : مهارت هاي توجه شامل :
1- حالت درگير بودن
2- تحرک جسماني مناسب
3- تماس چشمي
4- محيط غير مزاحم.
(1) حالت در گير بودن : ارتباط ، هنگامي ترويج مي شود که شنونده با بدني مايل به جلو ، در فاصله اي مناسب ، رو در روي طرف مقابل قرار بگيرد و با وضعيتي گرم و پذيرا ،هشياري همراه با آرامش خود را به او انتقال دهد .(وضعيت گرم و پذيرا مانند دست به سينه نبودن و پا روي پا نينداختن)
تفاوت هاي فرهنگي : بر فاصله بهينه در هنگام گفتگو تاثير مي گذارد، همانطور که تفاوت هاي فردي درون يک فرهنگ خاص نيز آنرا متاثر مي سازد. براي تسهيل ارتباط ميان خود و فرد ديگر مي توانيد فاصله مناسب را با جستجوي نشانه هاي اضطراب و ناراحتي در او کشف کنيد و بر آن اساس خود را در موقعيت مناسب قرار دهيد.معمولا در جامعه ما ، فاصله مناسب در حدود 90 سانتي متر است.
(2) تحرک جسماني مناسب : حرکت مناسب بدن ، براي خوب گوش کردن ضروري است. فرد بي تحرکي را که به گوينده خيره شده است، مي توان به شکلي معتبر ، به عنوان شخصي ارزيابي کرد که گوش نمي دهد. هنگامي که حرکت قابل مشاهده فرد کاهش يافته است و ميزان پلک زدن چشمش به کمتر از 1 بار در 6 ثانيه افت کرده است، گوش کردن از نظر علمي ، متوقف شده است. اجتناب از حرکت ها و رفتارهاي حواس پرت کن ، نيز براي يک توجه اثر بخش امري ضروري است ( بازي کردن با کليد يا مداد ، و ور رفتن با سکه هاي پول خورد، به صدا در آوردن بند انگشتان و . . . ).
(3) تماس چشمي : تماس چشمي اثر بخش ، بيانگر ميل و علاقه به گوش کردن است . اين کار شامل تمرکز آرام چشم شنونده بر گوينده و تغيير گاه به گاه مسير چشم از صورت او به بخش هاي ديگر بدن مثل دست در حال حرکت و سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراري مجدد تماس چشمي مي باشد.تماس چشمي ضعيف هنگامي روي مي دهد که شنونده نگاه خود را از گوينده بر مي گيرد، يا به شکلي ثابت و مات به او خيره مي شود، و يا به محض آنکه گوينده او را نگاه مي کند ، او به جاي ديگري مي نگرد . برخي نحوه استفاده از چشمهايتان را نمي دانند. بعضي اوقات افراد در لحظه اي که احساس مي کنند طرف مقابل هيجانهايي را بروز خواهد داد، به نقطه ديگر خيره مي شوند .
(4)محيط غير مزاحم : يعني محيط جذابي که ترس آور نبوده و موانع فيزيکي زيادي بين افراد ايجاد نمي کند، شرايط تسهيل گفتگو را فراهم مي آورد.شنونده داراي توجه ، مي کوشد که عوامل محيطي مزاحم را به حداقل برساند. در منزل مي توان تلويزيون و ضبط صوت را خاموش کرد و در صورت لزوممي توان تلفن را قطع کرد و . . . در اداره ها ، معمولا ميز ، مزاحم گوينده و شنونده مي شوند. براي بسياري از افراد ، ميز ، نوعي اقتدا را تداعي مي کند که احساس ضعيف بودن يا خشم فرد مقابل را بر مي انگيزد. هنگامي که شنونده اي پشت ميز مي نشيند ، احتمال مي رود که تعامل موجود،بيشتر از نوع تعامل ميان نقش با نقش باشد تا فرد با فرد . اگر دفتري کوچکتر از آن باشد که بتوان صندلي هاي گفتگو را دورتر از ميز گذارد، بهتر است صندلي مراجعه را در کنار ميز قرار داد نه در جلوي آن .
ب : مهارت هاي پيگري شامل :
1- درباز کن ها
2- تشويق هاي کوتاه
3- سوال هاي کم
4- سکوت توجه آميز.

(1) درباز کن ها : دربازکن ، دعوتي بدون زورگويي براي صحبت کردن است. بعضي وقتها احساس مي کنيد طرف مقابل مايل است صحبت کند. اما نياز به تشويق دارد. در مواقع ديگر ، گوينده در اواسط صحبت خود ، علايمي از سردي در مورد ادامه دادن به حرفهايش نشان مي دهد که در اين حالت دربازکني مانند :« دوست دارم در اين رابطه ، بيشتر بشنوم » ، به او کمک مي کند تا ادامه دهد .
دو نمونه از دربازکن ها عبارتند از : «به نطر مي رسد که امروز به تو خوش نمي گذرد، اگر مايل باشي صحبت کني، من وقت دارم.»و يا « برايت اتفاق ناگواري افتاده است ، مي خواهي در موردش صحبت کنيم؟ » شنوندگان همدل ، زماني ديگران را به صحبت دعوت مي کنند که براي آنان مناسب باشد و هرگز گفتگو را تحميل نمي کند.
(2) تشويق هاي کوتاه : پاسخ هاي ساده اي که گوينده را تشويق مي کند . هر طور مايل است داستان خود را بيا کند و در عين حال، شنونده را نيز فعال نگه مي دارد، تشويق هاي کوتاه ناميده مي شود.شايد پرکاربردترين تشويق کوتاه همان « هوم، هوم کردن» ساده باشد. اين عبارت کوتاه مي تواند بيانگر اين مطلب باشد که :« لطفا ادامه بده . من دارم گوش مي دهم و حرفهايت را مي فهمم » پاسخ هاي کوتاه بسياري وجود دارند که شنونده مي توانند از آنها استفاده کند: بيشتر توضيح بده ، مي فهمم، خوب ، بعد؟ ، واقعا ؟ ، خداي من . . . پاسخ هاي کوتاه به معناي موافقت يا مخالفت با حرف هاي گوينده نيست، بلکه فقط به طرف مقابل اجازه مي دهد که بداند حرفهايش شنيده مي شود و در صورتي که تصميم داشته باشد به صحبت خود ادامه دهد، شنونده نيز خواهد کوشيد منظور او را بدرستي دريافت کند.
(3) سوال هاي کمتر : در هنگام گفتگو مطرح کردن سوال هاي زياد موجب به خطر افتادن تعامل مي شود. اين کار به جاي آنکه شنونده را در کنار گوينده قرار دهد، در مقابل او قرار مي دهد و به جاي آنکه به گوينده فرصت دهد تا موقعيت و وضعيت خود را بررسي کند، جهت مکالمه و گفتگو را به او تحميل مي کند . بيشتر سوال ها را مي توان به صورت اظهار نظر بيان کرد ، که اين کار بسيار مفيدتر از پرسش هاي مکرر است.
(4) سکوت توجه آميز : « نقطه ي آغاز خرد ، سکوت و گام دوم آن گوش کردن است.» شنونده تازه کار بايد ارزش سکوت را در آزاد گذاردن گوينده براي تفکر ،احساس و بيان مطالب خود، ياد بگيرد. آموختن هنر پاسخ دادن هموراه با پاسخ ، براي يک گوش کردن صحيح ، امري بسيار ضروري است.به علاوه، مسلما اگر فقط شما حرف بزنيد ، طرف مقابل نمي تواند مشکل خود را بيان کند. سکوت بيش از حد مي تواند به اندازه يعدم سکوت نامطلوب باشد . در چنين حالتي ذهن شنونده خيلي زود خسته مي شود و با خيره شدن چشمهايش ، گوينده مي فهمد که با او همراه نيست. شنونده اثر بخش ياد مي گيرد که در زمان مناسب صحبت کند و در زماني که سکوت را پاسخ مناسب تري تلقي مي کند، ساکت بماند و از هر دو رفتار احساس راحتي کند.
ج : مهارتهاي انعکاسي شامل :
1- توضيح
2- انعکاس احساسات
3- انعکاس معاني
4- انعکاس تلخيصي
هنر خوب شنيدن ، شامل توانايي پاسخ انعکاسي است. در پاسخ انعکاسي « شنونده احساس يا مفهوم چيزي را که گوينده با او در ميان گذارده است بيان مي کند و اين کار را به گونه اي انجام مي دهد که نشان دهنده درک و فهم و پذيرش مي باشد .» توضيح: توضيح، پاسخي موجز و کوتاه به گوينده است که اصل منظور او را از زبان شنونده بيان مي کند. شنونده خوب، ابتدا ، براي خود نوعي درک و فهم از محور اصلي پيام گوينده به وجود مي آورد و سپس آنرا منعکس مي کند. يک توضيح خوب فقط اصل پيام گوينده را منعکس مي کند و به زبان خود شنونده بيان مي شود. تقليد طوطي وار ( تکرار عملي همان کلمات گوينده)، با توضيح، تفاوت هاي زيادي دارد. تقليد طوطي وار معمولا گفتگو را سرکوب مي کند، در حالي که توضيح، به خصوص وقتي که به شکلي مناسب بيان شود ، مي تواند دربرقراري ارتباط مثبت ميان افراد سهم بزرگي داشته باشد. توشيح موثر ، احتمال درک و فهم نادرست را به شدت کاهش مي دهد.
انعکاس احساسات: « فرديت را در احساسات مي توان يافت .» (ويليام جيمز) منظور از انعکاس احساسات اين است که هيجان ها و احساسات مطرح شده توسط گوينده ، با جمله هايي کوتاه به خود او برگردانده شود .مثال: فرهاد : انتطار داشتم که تا اين زمان متاهل شده باشم، اما همه ي نامزدي هايم با شکست مواجه شد. رضا: واقعا نا اميد کننده است.فرهاد: همينطوره، نمي دانم هيچوقت زن مناسب پيدا مي کنم يا نه؟ رضا مي دانست که فرهاد احساسات مختلفي را تجربه کرده است. خشم ، تنهايي، شکست، ترس ، نا اميدي و يا ترکيبي از همه اينها. در صحبت هاي فرهاد مشهود بود. رضا زبان بدن او را که ناشي از احساسات وي بود، خواند و نتيجه گرفت که نا اميدي ، هيجان اصلي است. با تداوم گفتگو، درستي حدس او در مورد احساس دوستش اثبات شد . هنگامي که گوينده در مورد مشکلي حرف مي زند، انعکاس احساسات به او کمک مي کند که هيجان هاي خود را درک کرده و از اين طريق به سمت حل مشکل ، گام بردارد. با تمرکز بر چهار موضوع مي توان از احساسات گوينده آگاه شد.
1- تمرکز بر کلمات احساسي 2- توجه به محتواي کلي پيام 3- مشاهده زبان بدن .حالت چهره ، تن صدا، حرکات بيانگر (ايما و اشاره ) و وضعيت اندام ها 4- پرسش اين سوال از خود که:« اگر من چنين وضعيني را تجربه مي کردم، چه احساسي داشتم؟»
انعکاس معاني: زماني که احساسات و حقايق، در پاسخي کوتاه ، به يکديگر پيوند مي خورند، انعکاس معنا حاصل مي آيد.
مثال : ميترا: سرپرست ما، هميشه در مورد زندگي شخصي ام سوال مي کند. اي کاش بيشتر به فکر زندگي خودش بود. بهروز: چون براي مسائل خصوصي تو احترام قائل نيست عصباني شده اي؟ انعکاس معنا ، معمولا هنگامي که با جمله اي کوتاه و مجزا بيان مي شود، بهترين شيوه انعکاس است. هر قدر جمله کوتاه تر باشد، بهتر است. پاسخ هاي نامربوط يا طولاني، مانع تداوم ارتباط مي شود.
انعکاس تلخيصي : « خلاصه و گرد آوري ماشيني تعدادي از حقايق نيست. بلکه ارائه نظام دار اطلاعات مربوط است.»(ايگان) انعکاس تلخيصي، تکرار مختصر و کوتاه موضوعات اصلي و احساسات است که گوينده در بخشي طولاني از گفتگو مطرح کرده است و در نتيجه آنرا نمي توان توسط يکي از مهارتهاي مطرح شده، منعکس نمود.يعني مهمترين بخش هاي مطرح شده به شکلي معنا دار کنار هم قرارگيرند. پاسخ تلخيصي، گوينده را قادر مي سازد که اجزاي گفته هاي خود را در حالتي ببيند که به شکل واحد و يکپارچه اي در کنار يکديگر قرار گرفته اند. چنين پاسخي مهم ترين مسائل کليدي گوينده را، که بارها و بارها به شديدترين وجه ممکن مطرح شده اند، بيان مي کند. تلخيص به گوينده کمک مي کند که خود را به شکلي واضح تر درک کند. خلاصه سازي نيز، اين امکان را مي دهد که ميزان درست بودن برداشت هاي کلي شنونده از مطالب گفته شده مورد بررسي قرار گيرد.
تلخيص انعکاسي، هنگامي اثر بخش است که شنونده : 1) نکاتي را که گوينده مطرح کرده است کنار هم قرار دهد. 2) داده ها يا اطلاعات «مرتبط» را انتخاب کند. داده هايي که به گوينده کمک مي کند به شکلي واضحتر ، عناصر کليدي گفتگوي خود را درک کند.(3)مهارت هاي ابراز وجود: «ميزان ابراز وجود شما ، سطح عزت نفس شما را تعيين خواهد کرد.» هر فردي حريم يافضاي شخصي منحصر به فردي دارد. ما، در درون حريم زندگي ، از حقوق فردي خويش بهره مند مي شويم اما در بيرون از اين فضاي شخصي ، در حوزه اي اشتراکي قرار مي گيريم که در آن بايد حقوق ديگران را نيز مورد توجه قرار دهيم و جايي است که به انطباق پذيري نياز دارد. همان طور که احترام به حريمشخصي يک فرد به معناي حفظ يک فرد به معناي حفظ يک فاصله فضايي با اوست، به معناي حفظ فاصله هيجاني مناسب نيز هست. افراد ديگر مي توانند از طريق خودداري در اظهار نظرهاي تحقير آميز ، مطرح نکردن سوال هاي حاکي از دخالت و کنجکاوي، عدم ارائه نصايح و توصيه هاي ناموجه ، عدم تلاش براي دستکاري ما در جهت انجام خواسته هاي خود، خسته نکردن ما با محبت هايشان و عدم تلاش براي غرق کردن هويت ما ، در هويت خويش و موارد مشابه ، از قلمرو رواني و هيجاني ما فاصله بگيرند. مهارت هاي ابراز وجود،انسان ها را قادر مي سازد که از حريم شخصي خود، با ظرافتي بيش از آنچه در دنيا حيوانات اتفاق مي افتد، دفاع کنند. فرد جرات مند از روش هاي ارتباطي استفاده مي کند که او را قادر سازد، حرمت نفس خود را حفظ کند، خشنودي و ارضاي خواسته هاي خويش را دنبال کند و از حقوق و حريم شخصي خود ، بدون سوء استفاده از ديگران و يا سلطه جويي برآنان، دفاع کند. ابراز وجود حقيقي، شيوه اي است از در جهان بودن، که ارزش و شان فردي شخص را تاييد مي کند و در عين حال، ارزشمندي ديگران نيز حفظ کرده و مورد تاييد قرار مي دهد. شخص جرات مند، از حقوق خويش، در هنگام ارضاي نيازهاي خويش، به خواسته هاي ديگران تعدي نمي کند و حريم شخصي آنان را مورد تجاوز قرار نمي دهد.
مهارت هاي رفع تعارض : فرآيند سه مرحله اي رفع تعارض به افراد کمک مي کند تا به شکلي سازنده و به شيوه اي قانونمند و تکامل بخش و غير مخرب، با يکديگر مواجه شوند.»
مرحله يک : با فرد ديگر احترام رفتار کنيد: متاسفانه مخالفت با باورها يا ارزش هاي فرد ديگر و يا تضاد ميان نيازهاي افراد مختلف ، به بي احترامي نسبت به عقايد و شخصيت فرد ديگر منتهي مي شود. به شکلي که حتي زماني که براي فرد ديگر احترام زيادي قائل هستيم در اوج تعارض آماده ايم تا به او توهين کنيم. کلمات غير محترمانه، غالبا بدون توجه بيان مي شود، اما اين کلمات مانع جريان ارتباط مي شود و زخمهايي ايجاد مي کند که ممکن هرگز به طور کامل التيام پيدا نکند.
احترام قائل شدن براي فرد ديگر ، نگرشي است که با رفتارهاي مشخصي داده نشان مي شود. شيوه ايي که با کمک آن به فرد ديگر گوش داده و به آن نگاه مي کنيم تن صداي ما و کلماتي که انتخاب مي کنيم، استدلالهايي که به کار مي بريم و خلاصه تمام اين ها مي تواند نشانگر احترام باشد و يا عدم احترام را منتقل کند.
مرحله دو : گوش کنيد تا وقتي که « سوي ديگر را تجربه کنيد.» : هرکس تنها پس از اينکه به عقايد و احساسات فرد ديگر به وقت گوش کرد و آنها را چنان تکرار کرد که رضايت گوينده جلب شد ، ميتواند حرف خود را بزند. (کارل راجرز) گوش کنيد و آنچه را که فرد ديگر گفته است جمله به جمله تکرار کنيد، درست همانطور که گويي که خود فرد در آن لحظه آنها رابر زبان آورده است. هرگز چيزي از خود يا عقايد خود به ان اضافه نکنيد و هرگز چيزي را که ديگري نگفته است به او نسبت ندهيد. براي اينکه نشان دهيد حرف هاي او را واقعا درک مي کنيد يک يا دو جمله در مورد معناي مورد نظر او بيان کنيم. درحالت معمول ميتوانيد از کلمات خودتان استفاده کنيد، اما براي موارد حساس بهتر است که از کلمات خود فرد
استفاده کنيم. وظيفه ي شنونده اين است که بفهمد ، نه اينکه لزوما موافق هم باشد. سپس کمي بعد او فرصت خواهد داشت که نظر خود را بيان کند.
مرحله سه : ديدگاه ها : نيازها و احساس هاي خود را بيان کنيد: پس از آنکه احترام خود را نسبت به فرد ديگر ، به عنوان يک انسان نشان داديد و به او فهمانديد که ديدگاه ها و احساساتش را درک مي کنيد، نوبت شماست که منظور خود را به طرف مقابل انتقال دهيد، پنج رهنمود زير در اين مرحله از فرآيند حل تعارض ، سودمند واقع مي شود.
1- ديدگاه هاي خود رابه اختصار بيان کنيد به خصوص در حين تعارض ، اگر پيام کوتاه و سرراست باشد،معمولا ارتباط بهتري برقرار خواهد شد.2- از کلمات کنايه دار اجتناب کنيد. 3- گفتار و پندار بايد يکسان باشد. 4- احساسات خود را بروز دهيد. تا زماني که اجزاي عاطفي تعارض حل نشوند ، بخش هاي غيبي قابل حل نخواهد بود. 5- موقعيت هايي نيزوجود دارند که در آنها مرحله سوم فرآيند رفع تعارض (بيان ديدگاههاي خود، نياز احساسات ) غير ضروري است. گاه ، يک نفر ناراحت استو ديگري نه ، در چنين شرايط اگر فرد عصباني احساسات خود رابيرون ريزد و مورد قبول احترام واقع شود، تعارض خاتمه مي يابد.
همگام شدن با زبان بدن مخاطب: همگام شدن ( رفتارهاي غير کلامي خود را در رديف رفتار غير کلامي ديگران قرار دادن) روش موثر براي ايجاد ارتباط موثر ، ارتباط غير کلامي بسيار جالبي مي تواند ايجاد شود. طرفين آيينه حرکات يکديگر مي شوند، با هم دستشان را پايين مي اندازند و با هم سر تکان مي دهند. طرز نشستن ، طرز قرار گرفتن دست و . . . يکي مي شود، وقتي با کسي همگام مي شويد، قدم مهمي برمي داريد. اگر همگام شدن به شکل موثري انجام شود ، توجه شما از خودتان دور مي شود و بعضي ها گزارش مي کنند که بيشترين فايده همگامي با ديگران اين است که ديگر مجبور نيستند مواظب حرکات دست و پاي خود باشند.
مجبور نيستند به طرز نشستن، سرعت حرکت و . . . توجه کنند.آنها صرفا با توجه به حرکات مخاطب خود حرکت مي کنند و با او هماهنگ و هم زمان مي شود.همگام شدن با زبان بدن ، کاري است که اغلب به صورت ناخود آگاه انجام مي دهيم. اگر اين اتفاق خود به خود صورت نگيرد به شکل غير کلامي به مخاطب خود مي گوييد: «حالا و در اين لحظه بخصوص ، من با تو تفاوت دارم.» گاه اين تفاوت روي نتيجه ي روابط متقابل اشخاص و تبادل هاي آنها اثر نمي گذارد. اما در مواردينيز مي تواند روي همکار ي و يا مقاومت آنها با يکديگر اثر بگذارد.

اين مقاله قشنگ از وب سايت كاشان پاتوق تهيه شده است.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 22:19  توسط علی( نازی) | 

لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد: می‌بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می‌کرد. کار را نیمه‌تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا کند. روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.

 کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می‌آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده‌پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه وخودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه‌برداری کرد. وقتی کارش تمام شد، گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم‌هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه‌ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده‌ام. داوینچی با تعجب پرسید: کی؟ سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که دریک گروه همسرایی آواز می‌خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی ازمن دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم. (پائولو کوئیلو - برگرفته از کتاب شیطان و دوشیزه پریم)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 22:9  توسط علی( نازی) | 

در زمانهای بسیار دور وقتی پای بشربه زمین نرسیده

بود.تمام صفت های خوب و بد انسانی به دور هم جمع

شده بودند .خسته تر و کسل تر از همیشه!!

ناگهان در میان آنها ذکاوت ایستاد و گفت.بیاید یک

بازی کنیم .مثلا قایم باشک /همه از این پیشنهاد

خوشخال شدند و قرار شد که دیوانگی چشم بگذارد

و از آنجایی که هیچ کدام نمیخواستند تا دیوانگی

پیدایشان کند.همگی رفتند تا جایی پنهان شوند.

دیوانگی جلوی درختی رفت وچشم گذاشت و شروع

به شمارش کرد .یک / دو/سه ...

همه رفتند و پنهان شدند.لطافت خود را به شاخ

ماه آویزان کرد -خیانت داخل انبوهی از زبالها

پنهان شد.اصالت به پشت ابرها رفت.هوس به

مرکز زمین رفت.دروغ گفت زیر سنگی پنهان

میشود .اما به زیر دریا رفت.طمع در داخل

یک کیسه خالی پنهان شدو دیوانگی مشغول

به شمردن بود.80/81 و همه پنهان شده بودن

به جز عشق که همواره مردد بود که کجا پنهان

شود.چون جای مناسب خود را پیدا نمیکرد !!

جای تعجب هم نداشت.چون همگان میدانند که

پنهان کردن عشق کاری است بس دشوار.

در همین حال دیوانگی نیز به پایان شمارشش

نزدیک میشد .95/96و... و هنگامی که به

100 رسید عشق پرید و در میان یک بوته

گل رز پنهان شد .

دیوانگی فریاد زد که دارم می آیم .اولین کسی

را که پیدا کرد تنبلی بود که درست بر سر راه او

نشسته بود و از زور تنبلی حال تکان خوردن نداشت.

سپس لطافت را یافت.دروغ را ته دریاچه و هوس را در

مرکز زمین یافت.همه را یکی یکی یافت به جز عشق

دیوانگی از یافتن عشق نا امید شده بود که حسادت در

گوشش زمزمه کرد مبادا او را پیدا نکنی !!

در این بین خیانت به او ندا داد.تو فقط باید او را پیدا کنی.

من جای او را به تو نشان میدهم !!

او در پشت بوته گل سرخ پنهان است.

ناگهان دیوانگی با هیجان زیاد شاخه ای تیز را از درخت

جدا کرد وبا فریاد زیاد آن را در بوته رز سرخ فرو کرد

که ناگهان با ناله ی عشق متوقف شد.

عشق از میان بوته های گل سرخ بیرون آمد در حالی که

با دستانش چشمان خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش

قطره های خون بیرون می ریخت.شاخه ها در چشمان عشق

فرو رفته بودند و او دیگر قادر به دیدن هیچ چیز نبود.

آری عشق کور شده بود .دیوانگی این بار فریاد بلند تری

سر داد .خداوندا من با او چه کردم .حالا چگونه میتوانم

آن را جبران نمایم ؟

عشق پاسخ داد تو دیگر نمیتوانی مرا درمان نمایی.

اما اگر میخواهی کاری برایم انجام دهی راهنمای

من در راه باش .

و اینگونه است که میگویند عشق کور است و

دیوانگی همواره در کنار اوست .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:31  توسط علی( نازی) | 

تهران ساعت 25 = 1 بامداد

 

مزاحمت خیابونی/خشونت علیه زنان

 

منتظر آمدن پدرش بود.به ساعتش نگاه کرد و آرام آرام

به سمت خیابان اصلی راهی شد.هوا تاریک بود و

باران تندی می بارید.ماشینها به سرعت رد میشدند

و او به ماشینها خیره میشد تا شاید پدرش را ببیند.

به طرف صدای بوق قصدی به خیابان اینکه پدر است

با خوشحالی برگشت " مرد میانسالی بود که با لبخندی

از روی هوس /متلکی گفت و ...

دختر با عصبانیت و نفرت به مرد چشم غره ای رفت

و به سمت کوچه فرعی رفت.

وقتی داشت به طرف باشگاه می رفت شانه های

سنگینی به او برخورد و تمام تنش را لرزاند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:20  توسط علی( نازی) | 

چگونه از ترشيدگي جلوگيري كنيم؟ ?_ يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. 2_ناز و لفت و ادا و اطوار رو بذاريد كنار. 3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجه 4_سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين. 5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو خط بکشين

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 11:7  توسط علی( نازی) | 
با سلام به همه بازم من اومدم

از این به بعد مطالب اضافه میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 19:21  توسط علی( نازی) | 
سلام

اول از همه از دوستایی که به وبلاگمون سر میزنن تشکر کنم

بچه ها من دیگه این وبلاگو آپ نمیکنم چون فک نمیکنم دیگه علی آقا بیاد نت

من یه وبلاگ دیگه درس کردم که آدرسشو مینویسم حتما بیاین سر بزنین

در ضمن این وبلاگم حدف نمیکنم همین طوری میمونه

اینم آدرس وبلاگه جدیدمه                                          http://bache-ghertiii.blogfa.com

منتظرتون هستم

بابای

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 10:53  توسط غزال | 

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه گضنفر را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین هفته پیش دوبار بارون اومد اولیش 4روز طول کشید و دومیش 3 روز.ولی این هفته دومییش بیشتر از اولیش طول کشید!!.

گضنفر جان،‌ آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشترنداره .‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌ گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:40  توسط غزال | 

سر جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت!!

مادر داماد:ببخشین کبریت دارین؟؟

خانواده عروس:کبریت!کبریت برای چی؟؟

مادر داماد:والا پسرم میخواست سیگار بکشه.

خانواده عروس:پس داماد سیگاریه!!؟

مادر داماد:سیگاری که نه...والا مشروب خورده بعد از مشروب سیگار میچسبه.

خانواده عروس:پس الکلی هم هست؟؟!

مادر داماد:الکلی که نه...والا قمار بازی کرد باخت ! ما مشروب دادیم بهش یادش بره.

خانواده عروس:پس قمارم بازی میکنه؟؟!!!

مادر داماد:آره دوستاش تو زندان یادش دادن..

خانواده عروس:پس زندانم بوده...!

مادر داماد:زندان که نه...والا معتاد بود گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن..

خانواده عروس:معتادم بوده؟؟؟!!!

مادر داماد:آره معتاد بود بعد زنش لوش داد...

عروس:زنش؟!!!!!!!!!!!

نکته اخلاقی:قبل از خواستگاری رفتن کبریت همراه داشته باشین.(از ما گفتن بود از شما هم...)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:49  توسط غزال | 
 

شش سال اوّل زندگی:

• گريه نکن
• شيطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی‌پی نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روی ديوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايی بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
• زير دامن دختر شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

۲- دوره ي دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاک‌کن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچ‌پچ نکن
• ATARI بازی نکن

۳- دوره ي راهنمايی:

• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کل‌کل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن

- دوره ي دبيرستان:

• با کامپيوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردم‌آزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن 
• چشم‌چرونی نکن

۵- دوره ي دانشگاه:

• رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خيابون‌ها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دير نکن
• با مأمور پليس کل‌کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن

۶- دوره ي سربازی:

• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيری ايجاد نکن
• به فرمانده بی‌احترامی نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن

۷- دوره ي شوهر بودن:

• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
• به زنت خيانت نکن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
• به زنهای ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
• ريسک نکن
• بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن

۸- دوره ي پدر بودن:

• بچّه رو تنبيه نکن
• به بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
• با بچّه کل‌کل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن

۹- دوره ي پيری:

• برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن
• نوه‌هات رو لوس نکن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بی‌وفايی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن

۱۰- دوره ي پس از مرگ !

• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...ولی فقط با روح شمسی خانوم کاری نکن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 18:31  توسط غزال | 
سلام

بچه ها علی یه کم کسالت داره یعنی یه عمل داره که باید انجام شه 

ازتون میخوام براش دعا کنین  تا زودتر حالش خوب شه و بیاد تو وبلاگ بنویسه آخه منم دست تنها شدم

مرسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 17:31  توسط غزال | 

1.اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...پیدا کنید پرتغال فروش را!!!)

بگین سلام حمید جون .بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدید بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟میتونید

این سیرو تا هفده بار ادامه بدید ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره .اینجانب هیچ مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.

2.بهش زنگ بزنید و بگید کسی خونه نیست و دعوتش کنید خونتون بعد با دوستاتون برید سینما و فیلم

دختری با کفشهای کتانی یا عروس فراری رو ببینید.

3.تا یه شوخی کوچیک باتون کرد سریعا جبهه بگیرید و باهاش دعوا کنید...با کلماتی از قبیل:مگه خودت خواهر مادر نداری؟؟؟ یا یه همچین چیزایی...ولی دو یا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع تعریف کنید و

بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

4.آرایش شدید بزنید از این شلوارای خیلی برمودا و از این مانتو که نه پیرهن های آستین کوتاه بپوشید و هی جلوش راه برید وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید سرش داد بزنید و بشینید زجر

کشیدنشو تماشا کنین...

5.عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه ی عمه ی خاله ی پدر بزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتین رو

بهش نشون بدین ولی اجازه ندین حتی یه عکس هم باهاتون بگیره.

6.موقع تولدش جلوی دوستاش فقط یه شاخه گل بهش هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرین...وبشینین

قیافشو تماشا کنین و لذت ببرین.

7.همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنید به عطسه کردن و از بو ادکلن چن صد هزار تومنیش که با زجر کش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرین و بهش بگین که به این بو حساسید.

8.وقتی داره باهاتون حرف میزنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و

به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و بدبختو تو

تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بزارید...

به همه ی دختر خانوما توصیه میکنم حتما این روش ها رو امتحان کنن خداییش اصل حاله!!!فقط برای بار دوم میگم من هیچ مسئولیتی در این زمینه ندارم.!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 10:30  توسط غزال | 
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است
در حالي كه:

1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
 براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
 كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.

4) اما سلامتي جسم و روح روزانه
1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.
 پس 126 در روز باقي ميماند.

5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن
 غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
 پس 96 روز باقي ميماند.

6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل
 افكار به صورت تلفني لازم است.
چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.
اين خود 15 روز است.
پس 81 روز باقي ميماند.

7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بيماري
طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است
.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي
 هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
 اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 19:25  توسط غزال | 
وزارت ارشاد اعلام کرد شعر اتل متل توتوله به دلايل زير غير مجاز است : استفاده از زن کردي . ترويج بي حجابي. استفاده از کلمات رکيک .

شعر اصلاح شده: اتل متل زباله گاو قلي باحاله هم شير داره هم آستين شيرشو بردن فلسطين بگير يک زن راستين اسمشو بگذار حکيمه که چادرش ضخيمه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:10  توسط غزال | 

يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"..........

يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره ..........

يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش........

يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته ......

يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه ........

يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده .........

يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا ......

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند ......

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد ...

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد ....

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند ......

يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند ............

يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود ...........

يک پسر خوب روزي 10 بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه را نميکند (مخصوصا همسایه ای که دختر داره)....... 

يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري) .......

يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند ..............

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد .........

يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند ....

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و .........

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ...

يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد ........... ...

يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد ......

يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند.......

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد .................

يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند ........

يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد .............

يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد ............

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند .....

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد 1)وزارت  ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد..........

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد .........

يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند ...........

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد ......

يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند .........

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 14:3  توسط غزال | 

در ادامه مطلب چند تا سوال هست که باید اونا رو سریع جواب بدی حق فکر کردن هم نداری

 

حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.

آماده ای؟

 

برو پایین تر.....

 

  

سوأل اول :

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

  

  

پاسخ:

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

 

سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.

برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

 

 

سوأل دوم:

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

 

  

جواب:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

 

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟

 

سوأل سوم:

ریاضیات فریبنده!!!  این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

  

  

 

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

   

 

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

 

 

 

 

پدر ماری پنج تا دختر داره:۱.نانا  ۲.نه نه  ۳.نی نی ۴.نونو  اسم پنجمی چیه؟

 

 

جواب:نوو نوو..؟

 

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

 

بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 18:52  توسط غزال | 
حاج آقا
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 10:17  توسط غزال | 
در کتاب ابن ابی قنبل در باب قنبلاتو ثانویه آمده است:

اگر وبلاگی را بخوانی و نظر ندهی گناهی کبیره مرتکب شده ای و غسل وبلاگ بر تو واجب میشود....

بابا چرا نظر نمیدین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 18:38  توسط غزال | 

یه روز وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود تبرش افتاد تو رودخونه.وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید :"چرا گریه میکنی"؟

هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده.فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت."آیا این تبر توست؟"هیزم شکن جواب داد"نه"

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره هیزم شکن جواب داد"نه"

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید "آیا این تبر توست"؟

جواب داد "آره".فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هرسه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.

یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه میرفت زنش افتاد توی آب.هیزم شکن داشت گریه میکرد که فرشته دوباره اومد و پرسید "چرا گریه میکنی"؟

"اوه فرشته زنم افتاده توی آب"

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید"زنت اینه"؟

هیزم شکن فریاد زد"آره"

فرشته عصبانی شد و گفت:"تو تقلب کردی این نامردیه"

هیزم شکن جواب داد"اوه فرشته ی من منو ببخش.سوءتفاهم شده.میدوونی اگه به جنیفر لوپز "نه"میگفتم تو میرفتی با کاترین زتا جونزمیومدی و باز هم اگه به کاترین زتا جونز"نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم میومدی ومن هم میگفتم "آره".اونوقت تو هرسه تا زن رو به من میدادی.اما فرشته من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم و به همین دلیل بود که که این بار گفتم "آره"

نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه ومنطقیه!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:7  توسط غزال | 
اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.

خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند!

بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!

در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم!

بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند؛ آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!

فرستنده:...حالا 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 19:39  توسط غزال | 

يه سري سوتي رفقيق ها رو براتون ميزارم


علي مرادي:من هم ميخوام يه ولباگ بزنم = وبلاگ

باران : گوش شيطون کور ميخوام يه 206 بخرم = چشم شيطون

وحيد : من يه _چکبر_ دارم توپه = کبچر

سميرا : من _بقشاب_ ندارم = بشقاب

پيام ترکه : يهودي همون مسيحي هست

ابوالفضل : _گورجه_ با کباب خيلي حال ميده = گوجه

حميد سولي : از ترمينال خاوران ماشين داره باسه قبرس

افشين : کي مياد با هم بريم باشگاه _جمس وانديسه_ = جسم وانديشه

مارال : داش علي _قند شکن _ ميخوام = فيلتر شکن

شريف افغاني : _جانت خالي_: جات خالي

محمد گامبا : به من _چرت _کردن رو ياد بده = چت کردن

آيلين : يه سري عکس دارم برام _رايت _کن= پرينت

مهرداد : حالا انقد ميگن _پور پور_ چي هست = بوت کردن

مملي : باسه من هم يه _دي اف_ رديف کن= جي اف

سياوش : آقا ميشه بازي _دل اي دل _ رو بزاري = منظور.درايور

نازي : کنعان پسر حضرت يعقوب هست

مينا : ما امشب عسوري دعوتيم = عروسي
شيما = يه سي دي کريزي فورق گرفتم = کريزي فورگ =(قورباغه احمق

فک فاميلهاي وحيد = وحيد اين موز کامپيوترت خيلي خوشکله = موس
 
= حالا يه چيز جالب البته من فکر ميکنم که جالب باشه

من و محمد گامبا که اسمش بالا ذکر شد  . داشتيم حرف ميزديم

يه فقير اومد به من .... کمک کنين و ... من که 200 تومن دادم

محمد گامبا اومد پول بده ديد همه پولهاش 5000 و 2000 تومني هست

به يارو گفت شرمنده من پول خرد ندارم

يهو طرف برگشت گفت من دارم چقدر ميخواي به من بدي ؟

من همون قدر بردارم

آقا پول رو خرد کرد و رفت

نکته اينجاست که من تا حالا نديده بودم که با فقير کسي پول خرد کنه

خيلي با حال بود من که توي حيرت موندم نميدونم حالا شما چي ميگين ؟

دوستان هر چي سوتي از هر کسي که داريد با ذکر اسم طرف باسه ما بفرستيد(نویسنده : گمنام )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 1:8  توسط علی( نازی) | 
دویدم و دویدم به قلکم رسیدم رفتم اونو شکستم تا پول بیاد به دستم 

چیزی نبود تو قلک به جز یه سوسک کوچک سوسکه بگم چی کار کرد؟

ترسید و زود فرار کرد سوسکه خونش خراب شد دلم واسش کباب شد

دویدم و دویدم رفتم برای سوسکه قلک نو خردیدممممممممممم

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 11:5  توسط غزال | 

ـ عشق از ديد حاج آقا :استغفر الله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي
 (جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند )

 ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ي عاشقانه :  آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم)

 ـ عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ي ما عشق.. نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسمون گرفت
 (جمله ي عاشقانه : سكينه شام چي داريم ...)

 ـ عشق از ديد اصغر كاردي (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقي
 ( جمله ي عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي)

ـ عشق از ديد يك دختر دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي، بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتي رو شونه هات ( جمله ي عاشقانه : دوست دارم عزيزم )

 ـ عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست  (جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاری)

ـ عشق از ديد ... (خودتون ميفهميد از ديد كي ) : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه ي عمل كردن دماغمو نميدي ... ، واسه ناهار بريم سورنتو، سالي با دوستش هم قراره بياد ، دوست سالي واسش يه ماتيز خريده ( به قول بعضي ها دوو منگل) تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري
(جمله ي عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام و ... راستي دوست هم دارم)


ـ عشق از ديد كسي كه باراوله كه عاشق ميشه :عزيزم باور كن حتي يك لحضه بدون تو نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه  دنيایی  ( جمله ي عاشقانه : فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم )


 ـ عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ، باور كن به خاطر تو شبها با پاي برهنه ميخوابم
( جمله ي عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم )


ـ عشق از ديد يك راننده : "راديات عشق من از برايت جوش آمده" ،" باور نداري بر آمپرم بنگر"
 ( جمله ي عاشقانه
: عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ )


 ـ عشق از ديد بعضي ها : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ...
(جمله ي عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم )

 ـ عشق از ديد ارازل و اوباش : عشق .. سيخي چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ، خونه خالي نداري ...
( جمله ي عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بيا بالا خوش ميگذره )

 ـ عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده : عشق يعني كشك
( جمله ي عاشقانه : برو كشكتو بساب )

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:34  توسط غزال | 
من غریبی قصه پردازم را دانلود کنید

نظر ندید دیگه وبلاگ رو .روش کار نمیکنم

هرکس کد جاوا خواست به من بگه مرسی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 0:55  توسط علی( نازی) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من علی هستم به همراه دوستم غزال هر دومون از تهران من 23 و غزال 21 ساله

امیدواریم که نهایت لذت رو ببرید .در ضمن تبادل لینک هم میکنیم اگه کسی پایه بود تو نظرات بگه.

همین دیگه...نظر هم یادتون نره !!!!البته غزال دیگه تمایل به ادمه کار توی وبلاگ رو نداره.

پیوندهای روزانه
من غریبی قصه پردازم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
نویسندگان
غزال
علی( نازی)
فانی
نازی
دوستان
کار تلاش زندگی
بهترین آهنگ های رپ فارس
جک لطیفه اس ام اس
آموزش کامپیوتر
برنامه عکس و مطالب باحال
ورزش
منو بوسم کن !
جهان تن و روان
ساده دل
مهربان... هوای حوصله ابریست
عاشقانه
گیر بازار و مامور بازی
دل نوشته
آسمان سیاه عشق
من تو رو در اشک ها و لبخند هایم می بینم ...
شمال غربی (سیمین)
پنگوئن خسته
کلبه ی جوک
غمكدي يه 2ختر
ما فیلتر شدنی نیستیم
موزیک: کاظم و مجتبی
آرمین موزیک
مامان و بابا دوستتون داریم
من اینجا به همه گیر میدم حتی شما
راه راست
بیا تو حال کن
خوشتیپ آبادان
ابی جون
جوجو تنها تر از همیشه
سوختگی اسید
هیچی
رهاورد
عشق اهورایی
خاطرات خاکستری من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

JavaScript Codes
 

JavaScript Codes

www.agna.blogfa.com JavaScript Codes